افسانه عشق
در جوابم این چنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین ابن علی است
در جوابم این چنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین ابن علی است
پس از حرف و حدیثهای بسیار درباره جلسه احمدینژاد با اعضای ستاد انتخاباتیاش در سالن اجلاس سران(!) سرانجام متن کامل سخنان وی منتشر شد و تکذیب هم نشد
وی در ابتدای سخنان خود گفته است: "سال 84 به توکلی گفتم شما که مرا دعوت به کاندیداتوری می کنید آیا می دانید که اگر منِ پابرهنه بیایم دوباره انقلاب می شود و بساط اشرافی گری جمع می شود؟"
واقعا کاش بعد از 6 سال از سال 84 آن رفتارها را رعایت میکردید؛ جالب اینکه این سخنرانی در سالن اجلاس سران برگزار شده است؛ آیا نمیشد این جلسه در یک سالن معمولی برگزار میشد؟ جایی که افراد دور تا دور مینشستند؟ هزینه برگزاری همین مراسم چرا باید از جیب بیتالمال برود؟
و آیا اکنون بساط اشرافیگری جمع شده؟ از هزاران مدیر دولتی ساکن در شهر تهران، چند نفر آنها در جنوب شهر ساکن هستند؟ آیا تعدادشان به اندازه انگشتان یک دستتان میرسد؟! پابرهنه همان مردم جنوب شهر هستند نه اطرافیان و دوستان شما.
اما بخش مهمتر این سخنرانی جایی بود که احمدینژاد از بازگویی ناگفتهها سخن میگوید؛
هنوز یادم هست آن شب نحس را؛ "بگم، بگم" و این گفتنها یه پرونده بود درباره تخلف اداری همسر موسوی؛ تخلفی اداری که در گوشه گوشه دولت او هر روز مشاهده میشود و اختلاس سه هزار میلیاردی یکی از آنها بود. و سخنانی که یکی از دلایل آشوبهای پس از انتخابات بود.
و گفته اگر احساس کند کشور (خودشان و دوستان) در خطر هستند، سکوت خود را خواهند شکست و ...
این تهدیدهای چندباره برای رئیسجمهور یک کشور شرمآور است؛ بیشک هر رئیسجمهوری اسراری درباره یک کشور میداند که دیگران نمیدانند حالا تهدید به افشای این اسرار یا منت گذاشتن برای افشا نکردن آنها چه معنایی دارد؟
و این تهدیدها در آستانه انتخابات مجلس چه معنایی خواهد داشت جز فشار بر شورای نگهبان برای تایید صلاحیت نیروهای جریان انحرافی؟
حالا آن مسائلی که در مناظرهها افشا شد، مگر چه بود؟ تا کی باید شاهد این تهدیدهای شما باشیم؟ از بعد از آن خانهنشینی سوالبرانگیز و غیرقابل توجیه این دومین تهدید است.
تجربه نشان داده افرادی که کارشان به تهدید افشا میرسد، سرانجام نگفتهها را افشا میکنند؛ پس شما هم به جای اینکه هی تهدید کنی "بگم، بگم"، بگو بگو
مرتبط۱: از این حرف عماد افروغ خیلی خوشم آمد، حرفی که در نقد این سخنرانی زده شد: "ظاهرا ایشان فقط سخنرانیهای هیجانی و بعضا متوهمانه را کار میداند"
بحثی درباره انتخابات مجلس و اینکه ۸+۷ خوبه یا جبهه پایداری؛ بحث قشنگی بود و البته بهتره محتواش رسانهای نشه.
مصاحبه با استاد رضا گلپور و خلبان شهبازی نیز خاطره خوبی بود. اشتراک مجله "راه" را هم گرفتیم، مجلهای که واقعا محتوا داره.
اما در این نمایشگاه آدم می بینه بعضی سایتها چه بودجهای دارند؛ یه سایت که چندتا غرفه با ما فاصله داشت هزاران ساک دستی توزیع کرد، بیشتر از همه غرفهها. آخرای نمایشگاه فهمیدم در مقابل بودجه میلیاردی این سایت، این ساکها پول خرد هم نبوده!
در میان سایتها، خبرنامه دانشجویان ایران ایده خوبی داره و علاوه بر انتشار نسخه الکترونیک برای ارتباط بیشتر با مخاطبان خود(دانشجویان)نسخه کاغذی نیز منتشر میکنند؛ با توجه به تجربه میدونم زحمت انتشار نسخه کاغذی بیشتر از نسخه الکترونیک است اما به هر حال آنها بدون داشتن بودجه میلیاردی کار خیلی خوبی میکنند.
این هم نسخه آخر کاغذی اونهاست: دانلود