سرشیرهایی که می‌روند

قدیم‌ها که در روستاها مردم شیر واقعی گاو را می‌خوردند، و نه از این شیرهای آبکی که ما می‌خوریم، صبح زود مادرهای خانه یک دیگ بزرگ از آن شیر کامل را می‌گذاشتند جوش بیاد. معمولا برای درست کردن ماست از این کارها می‌کردند.

وقتی اون دیگ بزرگ شیر کامل به جوش می‌آمد، رویش یک مقدار خامه جمع می‌شد که آن را جدا می‌کردند و بعد از آن سرشیر(خامه) بدست می‌آمد؛ یعنی از اون دیگ به اون بزرگی به اندازه حدودا یک کاسه کوچک سرشیر بدست می‌آمد.

جامعه هم همین‌طور است؛ از هر ده‌ها هزار انسانی که در جامعه وجود دارد، یکی دوتا از آن‌ها نخبه واقعی است و می‌تواند باعث پیشرفت کشور شود؛ بقیه اثر خاصی ندارند و بعضی هم با سودجویی خود باعث عقب‌افتادن کشور می‌شوند.

حالا اگه همین تعداد محدود نخبه‌ها از کشور بروند دیگر چطور می‌شود پیشرفت کرد؟ چرا نباید شرایط را برای ماندن آن‌ها فراهم کرد؟ چرا فلانی وام میلیاردی می‌گیرد و پس هم نمی‌دهد اما برای دانشگاه‌های این نخبه‌ها و برای تحقیقات آن‌ها پول ناچیزی می‌دهند؟ (تازه با کلی بدبختی)

با این شرایط سرشیرهای این دیگ بزرگ کم‌کم می‌روند و می‌ماند یک دیگ بزرگ شیر معمولی

لبیک یا شهید

برای تاریخ

هفته نامه حزب موتلفه اسلامی اخیرا مصاحبه‌ای با محمدرضا باهتر نایب رئیس مجلس انجام داده است که به نظر من صراحت زیادی در صحبت‌های باهنر دیده می‌شود و باهنر به نکات بسیار مهم و حساسی درباره احمدی‌نژاد اشاره کرده است؛ نکاتی که حتی می‌تواند برای آیندگان حاوی نکات بسیاری درباره این بخش از تاریخ کشورمان باشد. بخش‌هایی از این مصاحبه که به نظر مهم‌تر آمده را آوردم و در انتها لینک کل صحبت‌های باهنر وجود دارد.

(در انتخابات نهم ریاست جمهوری) علی‌رغم اینکه ما اصول‌گراها در دولت نهم همگی دست به دست هم دادیم که شکست بخوریم، اما خدا نخواست.

همان موقع (انتخاب وزاری دولت نهم) برای اولین بار از آقای احمدی‌نژاد شنیدم که گفت: «من به دنبال ژنرال‌ها نیستم. من نمی‌خواهم ژنرال در کابینه بیاورم». بعدها مشخص شد که گفت من می‌خواهم سرباز بیاورم.

بحث دیگری که آن موقع با ایشان داشتم این بود که سئوال کردم در مجموعه اداره مملکت تئوری اقتصادی‌تان چیست؟ ایشان به این مضمون می‌گفت من کاری به تئوری و این حرف‌ها ندارم، من مهندسم و دنبال این هستم که تولید در کشور راه بیفتد، به عنوان مثال عرض می‌کنم مثلاً ده هزار قندان می‌خواهم، اعلام می‌کنم هر کس بهتر، سریع‌تر و ارزان‌تر می‌سازد بیاید بسازد. من می‌خواهم این‌جوری مملکت را اداره کنم؛ همان‌جا عرض کردم که مسائل اقتصادی مسائل پیچیده‌ای است و به همدیگر ارتباط دارند، یعنی در همین مثالی که شما می‌زنید ما قندان را مجرد از استکان نمی‌‌توانیم بسازیم، نمی‌توانیم قندان را مجرد از اشتغال ببینیم، قندان را مجرد از تورم ببینیم؛ اینها مجموعه به‌هم پیچیده‌ای است که همه روی هم اثر می‌گذارند. بنابراین برای اداره امور اقتصادی باید تئوری داشته باشیم.

(درباره انتصاب ملک زاده) حتی با صحبتی که با خود آقای دکتر صالحی کردیم، ایشان هم تقریباً به ما می‌گفت که چاره‌ای ندارم و باید این کار را انجام دهم.

همین‌طور که جلو رفتیم معلوم و احساس شد که آقای احمدی‌نژاد به تشخیص شخصی‌ خود بیش از قانون اهمیت قائل است و بیشتر تلاش می‌کند به تشخیص‌های خودش عمل کند، بعضی از قوانین را قبول دارد و اجرا می‌کند و بعضی‌ها را هم قبول ندارد و اجرا نمی‌کند.

لینک کامل مصاحبه

پدری دلسوز که قدرش را نمی‌دانند

در حالی که احمدی‌نژاد با رفتارها و اقدامات خود و اطرافیانش در حال دور شدن از آقا هستند، اما آقا مثل این‌که نمی‌خواهد احمدی‌نژاد از او دور شود.

درست مثل رابطه پسر و پدری که پسر با سرکشی از پدر دوست دارد مستقل از او عمل نماید، البته استقلالی که با اتکا به دوستان نابابش به دست می‌آید. در این راه خرابکاری‌هایی می‌کند اما پدر به جای این‌که آن خرابکاری‌ها را علم کند و علیه پسر خود موضع بگیرد، سعی می‌کند با چشم‌پوشی و ندیده گرفتن آن‌ها رد نماید و جلوی اعتراض دیگران به پسرش می‌ایستد.

فکر می‌کنم امروز آقا با سخنان امروز خود در جمع مسئولان قضایی درباره رد نکردن گزارش‌های رسمی دولت و رسانه‌ای نکردن بازداشت‌ها (بازداشت ملک‌زاده) باز هم به یاری احمدی‌نژاد آمد.

یاری که اگر نباشد، قطعا مجلس تا برکناری احمدی‌نژاد هم پیش می‌رود چرا که پیش از این سخنان ۱۰۰ امضای نمایندگان مجلس برای سوال از رئیس‌جمهور جمع‌آوری شده بود؛ و تنها نهادی که می‌تواند شعله آتش خشم مجلس از اشتباهات دولت را بی‌شک رهبری است.

کاش احمدی‌نژاد قدر این مواضع پدرانه آقا را می‌دانست و غرور خود را کاهش می‌داد و...