از ريزش كوه در جاده هراز تا آلودگي درياي خزر
جاي شما خالي رفته بوديم شمال؛
از جاده هراز رفتيم؛ در قسمتهاي زيادي از آن مشغول عريض كردن جاده بودند و قسمتهايي هم عريض شده بود؛ ياد دفاع نكونام نماينده گلپايگان از وزير راه در روز رايگيري افتادم.
خوش و خرم ميرفتيم تا اينكه در حدود 40 كيلومتري آمل به يك باره باران شديدي شروع به باريدن كرد، اولش خيلي قشنگ بود، اما كمي كه جلوتر رفتيم روي ديگر اين باران را ديديم.
ابتدا ديديم كه در جاده آب گلآلود زيادي جمع شده است؛ خوب تا اينجا مشكلي نبود و فقط ماشينها كثيف ميشدند اما كمي جلوتر ديديم كه قلوه سنگهايي در وسط جاده قرار دارند. باران شديد سنگها را از روي كوه جارو و كف جاده پخش كرده بود.
همين ترافيك بسيار شديدي را ايجاد كرده بود؛ هر لحظه منتظر بودم كه سنگ بزرگي از آن بالا روي ماشين بيافتد؛ ما سمت دره بوديم و مسير آمل به تهران كنار كوه بود؛ به دليل ريزش شديد سنگ و خاك در حدود 30 كيلومتري آمل جاده براي طرف مقابل بسته شده بود و ما هم به سختي روي سنگها رد ميشديم. از قضا يك سنگ زير ماشين ما گير كرد. چند متري پدرم هرچقدر اين به چپ و راست رفت اين سنگ هم با ما ميآمد؛ پيش خودم گفتم كه اينجا موندگار شديم اما شكر خدا به يكباره از زير ماشين درآمد.
در طرف مقابل جاده برخي از ماشينها در حال دور زدن و برگشتن بودند. اصل ماجرا را رد كرديم و جلوتر خبري نبود. به ماشينها كه از مقابل ميآمدند و خبر از آنچه در مقابلشان است نداشتند با دست علامت ميدئاديم كه دور بزنيد و اگر سرعت مجال ميداد به آنها ميگفتيم چه شده.
برخي به سرعت حرف گوش ميكردند و دور ميزدند و برخي ديگر نه؛ فيلم هم گرفتيم اما به علت سرعت پايين اينترنت نه من ميتونم آپلودش كنم و نه خيليها ميتوانند ببينندش پس بيخيال.
به هر حال رسيديم شمال؛ و نميشود شمال رفت و دريا نرفت؛ دو بار تني به دريا زدم، البته در محدوده كنترل شده و امن. از عينك شنا استفاده كردم اما هر چه كوشيدم بيش از 50 سانتيمتر جلوتر از خودم را نميديدم؛ نميدونم اين طبيعيه يا مال آلودگي است. شايد اينقدر از آلودگي خليج مكزيك خوشحال شديم كه اين بلا سر خودمون خم بياد.